رضا قليخان هدايت

782

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سالها در عين اجلال و مناصب عاليه در آن ولايات تعيش نمود و آستانش مجمع ارباب كمال بود . به حكم چندين انتساب ، مؤلف را تربيتها فرمود . الحق حقوق پدرى بر من دارد زيراكه بيب وى بودم و به مصاهرت نيز نسبت افزودم . بالاخره در اصفهان زيست و در سنهء 1247 وفات يافته در مقبرهء ملا محمد سراب مدفون شده ديوانى قليل دارد و اين چند بيت از اوست : در مدح خاقان صاحبقران فتحعلى شاه گفته دست نقاش ازل مشاطهء گلزار گشت * صحن باغ بوستان را در زروزيور گرفت بهر دفع غارت گلچين به طرف بوستان * سوسن آزاد و بيد اين دشنه آن خنجر گرفت ديدهء نرگس نگردد باز از خواب خمار * بس‌كه شبها از شقايق تا سحر ساغر گرفت بلبل اندر شاخ گل خوش مىسرايد گوييا * باز از سر مدح داراى فريدون فر گرفت ظل حق فتحعلى شه آنكه كمتر خادمش * تاج از خاقان ربود و باج از قيصر گرفت آنكه كمتر بندهء درگاه او روز نبرد * جوشن بهمن دريد و مغفر نوذر گرفت اين نه خورشيد است رخشان بر فراز آسمان * قبه‌اى از بارگاهش را فلك در بر گرفت ماه نبود اينكه مىبينى همانا كز شرف * نعل نعلينش فتاد آن را سما بر سر گرفت و له ايضا علم كشيد چو از كوه باختر شه خاور * نه شاه زنگ به‌جا ماند نه سياهى لشكر فكند پرتوى از برق تيغ خود سوى مشرق * دريد پردهء اين نيلگون سپهر سراسر زحل ز بيم نهان شد به زير دامن زهره * چنان كه طفل گريزد به زير دامن مادر به كف گرفت بت خاورى شمامهء زرين * ز هم گسيخت به يك‌بار عقد لؤلؤ گوهر ز بيم خيل كواكب شدند جمله گريزان * چنان كه گور گريزان شود ز پيش غضنفر شكافت تيغ شه خاورى سياه حبش را * چنان كه تيغ شه دين شكافت تارك عنتر علىّ عالى اعلا امير يثرب و بطحا * هزبر بيشهء هيجاكنندهء در خيبر